تبليغاتX
...
یه گاز از سیب سرخ و آبدار دوستی
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت   توسط زهرا 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت   توسط زهرا  | 

                                        باسمک یا اطهر الطاهرین

سلام

اول دو تا روایت راجع به توجه امام سجاد در نماز می نویسم:

امام سجاد در حال نماز خواندن بودند که فرزندش در چاه افتاد مردم متوجه شدند وسروصدا بلند کردند وبا سعی وتلاش بچه را بیرون آوردند وامام همچنان در حال نماز بودند.وقتی نماز حضرت به پایان رسید از او پرسیدند چرا با افتادن بچه در چاه نماز را تمام نکردید.حضرت فرمود «من متوجه نشدم زیرا با پروردگار بزرگم مشغول مناجات بودم.»

روزی قسمتی از خانه امام سجاد آتش گرفت در حالی که ایشان در حال خواندن نماز بودند .مردم فریاد زدند آتش آتش. اما حضرت متوجه نشدند تا دیگران به کمک آمدند وآتش را خاموش کردند. بعد از اتمام نماز حضرت از ایشان پرسیدند شما از این همه سر و صدا غافل بودید؟ امام فرمودند آتش قیامت آن چنان مرا به خود مشغول کرده بود که از آتش کوچک دنیا غافل ماندم

در روایت است که چون امام سجاد به نماز می ایستاد رنگ مبارکش متغیر می گشت و حالش نزد خداوند مانند حال بندگان ذلیل بود.بدنش می لرزید مانند کسی که می داند نماز آخر را می خواند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت   توسط زهرا  | 

باسمک یا الله یا رحمن یا رحیم        به نام مبارکت ای خدای بخشنده ای مهربان

سلام به روی ماه همگی حالتون خوبه مهربونا؟ ان شالله که خوبه

این وبلاگ به دست پر از مهر زهرا جونم افتتاح شد وبه امید خدا از امروز به بعد من در خدمت شما هستم

اول از همه میلاد با سعادت خواهر بزرگوار امام هشتم حضرت فاطمه معصومه(س)را به همه شما تبریک عرض می کنم وبا اجازه ی زهرا گلم امروز رو تولد اصلی وبلاگ قرار می دم

دو تا مطلب جالب خوندم می خوام اینجا براتون بنویسمشون

عبدالله بن سنان نقل می کند در کنار کعبه از بلندی کوه صفا عبور می کردم به پیرمردی(عبدالله بن جنوب) رسیدم که مکرر برای دیگران دعا می کند ونام آنها را به زبان می آورد و از خدا می خواهد آنها را بیامرزد. برای افراد زیادی دعا کرد که من نتوانستم تعداد آنها را بشمارم.پس از فارغ شدن او از دعا به حضورش رفتم وگفتم هیچ جا موردی نیکوتر از این موردندیدم که شما با این حال مشغول دعا بودید.تو برای بسیاری از برادران دینی دعا کردی اما یک بار هم نشنیدم برای خود دعا کنی

گفت:از امام صادق(ع)شنیدم که فرمود (( که در غیاب مومنی برای او دعا کند از فراز آسمان ندا داده می شود ای دعا کننده برای تو است آنچه برای برادر مومنت از خدا خواستی وبرای توست صد هزار برابر آن))

ومن دوست ندارم صد هزار برابر را ترک کنم و یک دعا برای خودم نمایم که آن هم معلوم نیست به استجابت برسد یا نه.

                                                                                

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت   توسط زهرا  | 

سلام به همه ي دوستتداران عمو

خصوصا به عموي گلم

اين وبلاگ هديه اي است ناقابل از طرف زهرا دوست بچه ها به آبجي زهراي گلم كه اندازه ي تموم دنيا دوستش دارم.

گفتم اولين پست رو بنويسم(اميدوارم كه از اين به بعد زهرا خانم،زهراي گلم بتونه با نوشته هاش اين وبلاگ رو نوراني كنه)

زندگی گل سرخی است به نام عشق
گل زردی است به نام دوری
ودرآخرطوفان سهمگینی است به نام جدایی
ای سفر کرده بیا
بی تو گل بوته عمرم پژمرد
بی تو جانم فرسود
تک چراغ شب بختم افسرد
ای سفر کرده ، سفر کرده ، سفر کرده من!
دل من رفته ز دست
چشم من مانده به راه
منم و موی سپید ، منم و روز سیاه
هر شب مهتابی
ماه در دیده من فانوسی است
که سر راه تو می آید باز
به امیدی که بیایی شاید...
زین ره دور و دراز
هر شب مهتابی
کهکشان در نظرم،جاده سیمن دوزی است
که برای تو چنین رخشنده است
که برای تو چنین تابنده است
ای سفر کرده ی ما!
پای بگذار بر این جاده سیمین و بیا
هر شب مهتابی
هر ستاره به نظر دانه مرواریدی است
که فرو ریخته از رشته گردنبندی
یا که شمعی است که افروخته حاجتمندی
زیر لب می گویم:
این همه مروارید،این همه شمع و چراغ
همره آینه روشن ما
دختر شب ، پسر رهگذرت آورده است
یا به خشنودی این مژده که بر میگردی
آسمان خانه نیلینه چراغان کرده است
ای سفر کرده بیا!
بی تو من هستم و من
منم و تنهایی
بی تو در خلوت دنیای سکوت
می کشد بر در و دیوار دلم
دست نقاش خیال،طرح زیبای تو را
دیده هر سو فکنم،پیش نظر میبینم
گل سیمای تو را
خویش را با تو در آیینه دل مینگرم
چشم بر چشم و نگه در نگه و روی به روی
ناگهان می یابم
آشنا با لب خود ،مخمل لبهای تو را
ای سفر کرده ، سفر کرده ، سفر کرده بیا!
بی تو گل بوته عمرم پژمرد
بی تو جانم فرسود
تک چراغ شب بختم افسرد
ای سفر کرده بیا.......

اميدوارم آبجي گلم(آبجي زهرا خوشش اومده باشه)از اين به بعد خود آبجي جونم مي نويسه.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت   توسط زهرا  |