|
یه گاز از سیب سرخ و آبدار دوستی
|
امشب اصلا خوابم نمی بره می دونم چرا...چون دلم گرفته . یه سری
اتفاقایی که یه زمانی برام افتاده بود تو ذهنم عین یه فیلم به تصویر کشیده
می شه و تلخی های خاطرات گذشته رو برام زنده می کنه.قصه ی زندگی
من خودش یه فیلم کامله...
شاید یه روز رمان زندگیمو دادم بیرون...![]()
![]()
وقتی خاطره های تلخ گذشتمو مرور میکنم دلم می گیره...الانم چشام از
اشک خیسه خیسه...
یه ترانه ی قشنگ هم گوش میدم که مال محسن یگانس .
به نام او که مرا آفرید تا عشق را بیاموزم و زندگی را تجربه کنم
سلام
نگین که ای خدا این مگه قرار نبود بره بعد امتحانا بیاد پس اینجا چی کار میکنه.نگین
که مگه این بچه درس و مدرسه نداره که همش آویزون اینترنته.نگین که....![]()
روز به این مهمی نمی شد که نیام...آخه به سلامتی توی یه همچین روزی یه نازنین
دختری چشم به جهان گشوده و با اومدنش یه ملتو شگفت زده کرده .![]()
![]()
![]()
من دیروز اینقده حالم بد بود که به کل تولدمو فراموش کرده بودم.سر کلاسم همش
سرم روی میز بود و حالمم دگرگون(گلاب به روتون).![]()
اصلا یادم نبود که تولدمه .دوستم بهم گفت زهرا تولدت مبارک بعدشم در یک حرکت غیر منتظره هدیه ی تولدمو بهم داد
...اولش یه خورده هاج و واج بودم...گفتم تولد؟
یه خورده بعدش دو زاریم افتاد که دختره ی حواس پرت تولد خودته.
از
گل مریمم
که به یادم بود و بهترین هدیه یعنی همون دعایی که کرده بود رو بهم داد تشکر میکنم و از همین جا می بوسمش.![]()
به قول مریم شماها همش ناز میکنین که رژیم دارین منم زیاد خودمو تو دردسر ننداختم یه کیک گنده براتون آماده کنم.تو رو خدا تعارف نکنین بفرمایین میل کنین(اگه تونستین؟)


سلام به همه ی رفقای زیگر خودم(منظور از زیگر همون جیگر است اما با
لحن کوچه بازاری)
چطور متورین؟
وای اگه بدونین اینقده کار و درس رو دوشم ریخته که هر کی منو می بینه
فکر میکنه قوز در آوردم.(آغوز داری؟)آخی یادش به خیر مگه نه؟ فقط طرفداران عمو پورنگ فهمیدن من چه اصطلاحی به کار بردم بقیه زیاد به مخشون فشار نیارن![]()
اما آغوز آقا تمشکیه به قوز من ربطی نداره ها. (نکته انحرافی بود
)
این روزا همش درمورد درس و مرس میشنفیم و همش بهمون می گن بچه
بشین درستو بخون.![]()
به خاطر همین محض هم دردی با شما
امروز زیاد در موردش حرف نمیزنم.
اول از همه بگم که وعده سر خرمن بهمون دادن که پنج شنبه ببرنمون کاشون و شبم اونجا بمونیمو جمعه بعد از ظهر هم بر گردیم.اگه بشه که خوب می شه خیلی خوش می گذرونیم با برو بچز مردسه(منظور از مردسه همون مدرسه است اما به زبان مامان بزرگ بابا بزرگایی که تازه یادشون افتاده برن نهضت سواد آموزی
)
یه سوال...اول خوب فکر کنین بعد که مطمئن شدین بگین که:
به نظر شما کدوم مجری خانوم از بین همه ی مجریا کارش بهتره؟
به نظر من خانوم ادیبی خوبه.آزاده آل ایوب هم بین همه ی مجریای خانوم
گروه کودک کارش بهتره.
از بین مجریای آقا هم که دیگه پرسیدن نداره.
عمو پورنگ
و دستیار کوچولوش زبون زد خاص و عامند.البته اجرای فرزاد
حسنی هم واقعا جای تحسین داره ها.
این امیر محمد
پسر شیرین زبونیه اما خیلی باید روش کار بشه تا یه مجری
خوبی از آب در بیاد.
آخه می دونین که بعضی وقتا سوتی می ده چه سوتیایی...
اونم سر برنامه زنده که دیگه نمیشه درستش کرد.پورنگ هم که از دستش حرص می خوره ![]()
ولی خب از قربون صدقه هاش معلومه که خیلی دوسش داره.![]()
رفقا خیلیاشون می خوان برن بعد امتحانا بیان منم که تنهایی بهم خوش
نمی گذره .پس منم میرم که تیریپ درس خونی
بزنم شاید وسطای
امتحانا محض تفریح اومدم و یه سری زدم.
راستی یادتون نره که به سوالم جواب بدینا.همون که بهترین مجری خانوم
کیه دیگه؟
سلام بر و بچه های اینترنتی احوالتون که خوبه؟ان شالله که خوبه...شکر خدا منم خوبم (کی حال منو رو پرسید؟
)
داره میاد...صدای پاشو میشنفین...صدای پای امتحانو میگم دیگه...
داریم کم کم که نه تند تند به لحظات دوست داشتنی و مورد علاقمون
فصل امتحانات نزدیک میشیم.رفقا اگه بدونین من چه قده بچه ی درس خونی شدم(آره جون خودم...از نمره هام معلومه![]()
![]()
)
معمولا این موقع ها که میشه میشم عین شاگردایی که عینک ته استکانی می زنن
و زنگای تفریح به جای زدن توی سر و کله ی بچه ها کتابای درسیشونو مرور میکنن(خیلی دیگه زیاده روی کردم
)
نه اینطوریام نیست من اونقدرا که باید و شاید درس نمی خونم و بیشتر بازیگوشی می کنم تا حالا یکی دو بارم پام به دفتر مدرسه کشیده شده همین چند وقته پیش سر زنگ زبون فارسی یه ربع آخر معلم بهمون وقت استراحت داد منم که میز چهارم میشیم رفتم میز آخر و با بچه های ته کلاس شروع کردیم به بگو و بخند
معلممون گفتش اون کی بود رفت عقب الانم داره اون ته آتیش می سوزونه ؟
منم خیلی مودبانه و با کمال متانت از بین بچه ها اومدم بیرونو گفتم :
من بودم![]()
راستش من سعی میکنم که هیچ وقت پامو از دایره ی ادب بیرون نزارم(بابا باادب!!)![]()
راستی یه سوالی هست که مدتیه ذهن منو مشغول کرده.
شما میدونین که برا چی به شاگرد زرنگا میگن بچه خرخون؟
آخه چه ربطی داره مگه خر درس میخونه ؟
این مردمم الکی واسه خودشون حرف در میارنا...![]()
دفعه ی بعدی که میام سعی میکنم زیاد راجع به درس با هاتون صحبت نکنم...آخه نمیشه که اینطوری همش درس درس درس درس درس درس (خیلی خب بسه دیگه)![]()
سلام به همه ی گلای نرگس و نسترن و محمدی و هر چی گل قشنگ تو دنیاس.ان شالله که همتون شاد و با طراوت باشین مثل گلا اما عمرتون مثل اونا نباشه.
من امروز تصمیم گرفتم که یه برنامه ریزی درست حسابی بکنم هم برای درسام
هم برای زندگیم. البته تا
حالا از این تصمیما تو زندگیم زیاد گرفتم اما عمل کردن به برنامه ریزی خودش کلی همت می خواد.
این چند وقته اینقده کار و درس سرم ریخته که همش با هم قاطی پاطی شده اگه هر روز واسه ی هر کدومش یه وقت درست درمون قرار بدم دیگه اینطوری نمیشه.
من چهارشنبه یه امتحان مهمی داشتم یه امتحان غیر درسی بود اما چون با امتحانای درسیم هم زمان شده بود نتونستم زیاد براش وقت بزارم به خاطر همین سر امتحان اینقدر مضطرب و حول شده بودم که همه ی امتحانمو خراب کردم.
عرق سردی روی تنم نشسته بود و این خرابکاری رو سیستم کلی بدنم هم تاثیر گذاشته بود
و سردرد بدی رو هم به جونم انداخته بود.اینقدر حالم بد بود که آقاهه که ازم امتحان میگرفت گفت تو خیلی حول شدی.آرامش خودتو حفظ کن تا انشالله دفعه بعد بتونی موفق بشی.من نا امید و ناراحت
جلسه ی امتحان رو ترک کردم .
اون یه امتحان غیر درسی بود اما از بین امتحانای درسی فردا امتحان فلسفه و منطق داریم من این درسارو خیلی دوست دارم معلمش رو هم همینطور.
به غیر از اون تازه فردا باید دوتا شعر ادبیاتمون رو هم حفظ کنم.به خاطر همین تصمیم گرفتم که یه برنامه ریزی داشته باشم.من قبلا هم برنامه ریزیهای زیادی کرده بودم اما کمتر پیش میومد که بهشون عمل کنم
اما اینبار با دفعه های قبل فرق میکنه.(البته هر دفه همین جمله رو می گم)
راستی یه چیز دیگه من از ننه ملیحه خبر ندارم و میخوام بهش بگم ننه ملیح جون اگه میای اینجا لا اقل یه خبری بده که من از دلواپسی در بیام . از وقتی که برگشتم ازت بی خبرم.