|
یه گاز از سیب سرخ و آبدار دوستی
|
سلام
از مرداد 85 تا حالا که 27 خرداد 86 هست من به این وبلاگ بیچاره رسیدگی نکرده بودم به بهونه ی کنکور رفتم که مثلا بشینم و کلی درس بخونم اما همون طور که گفتم رفتن من بهونه ای بیش نبود چون اونقدر که باید و شاید درس نخوندم و نمی دونم که با این وضع درس خوندنم قبول میشم یا نه؟اما نور امید از روزنه ی رویاهام داره سوسو می زنه و میگه همیشه توکلت به خدا باشه.البته اگر هم قبول نشدم برام زیاد مهم نیست چون همه ی زندگی که توی دانشگاه خلاصه نمیشه خیلی کارای دیگه می تونم بکنم که بعضی از افرادی که لیسانس و فوق لیسانس دارن هم نتونستن انجام بدن ![]()
هر کسی به همون اندازه ای زحمت کشیده باید نتیجه بگیره دیگه. من که نسبت به دوستام زیاد درس نخوندم خیلی از دوستای من هستن که بد جوری چسبیدن به کتاباشونو همش در حال تست زدن هستن اونها مطمئنا آینده ی خوبی در انتظارشونه
.یکی از فامیل های نسبتا نزدیک من رشتش ریاضی بود دوسال پیش کنکور داد و رتبه زیر پانزده آورد و پارسال یکی دیگه از آشناهامون که رشتش تجربی بود رتبش زیر نود شد اونا دیگه حسابی ترکونده بودنا .یعنی شب و روز در حال درس خوندن بودن.خب نتیجه ی اون همه درسی که خونده بودنو دیدن و رتبه ی دو رقمی نوش جونشون.
من این چند روز باقی مونده رو می خوام بیشتر از روزای قبل درس بخونم تا ان شالله توی رشته ای که خیر دنیا و آخرتم توشه قبول بشم
شاید تا بعد از اومدن نتیجه کنکور نیومدم سراغ خونه تکونی این وب زبون بسته![]()
![]()