|
یه گاز از سیب سرخ و آبدار دوستی
|
سلام به همه ی گلای نرگس و نسترن و محمدی و هر چی گل قشنگ تو دنیاس.ان شالله که همتون شاد و با طراوت باشین مثل گلا اما عمرتون مثل اونا نباشه.
من امروز تصمیم گرفتم که یه برنامه ریزی درست حسابی بکنم هم برای درسام
هم برای زندگیم. البته تا
حالا از این تصمیما تو زندگیم زیاد گرفتم اما عمل کردن به برنامه ریزی خودش کلی همت می خواد.
این چند وقته اینقده کار و درس سرم ریخته که همش با هم قاطی پاطی شده اگه هر روز واسه ی هر کدومش یه وقت درست درمون قرار بدم دیگه اینطوری نمیشه.
من چهارشنبه یه امتحان مهمی داشتم یه امتحان غیر درسی بود اما چون با امتحانای درسیم هم زمان شده بود نتونستم زیاد براش وقت بزارم به خاطر همین سر امتحان اینقدر مضطرب و حول شده بودم که همه ی امتحانمو خراب کردم.
عرق سردی روی تنم نشسته بود و این خرابکاری رو سیستم کلی بدنم هم تاثیر گذاشته بود
و سردرد بدی رو هم به جونم انداخته بود.اینقدر حالم بد بود که آقاهه که ازم امتحان میگرفت گفت تو خیلی حول شدی.آرامش خودتو حفظ کن تا انشالله دفعه بعد بتونی موفق بشی.من نا امید و ناراحت
جلسه ی امتحان رو ترک کردم .
اون یه امتحان غیر درسی بود اما از بین امتحانای درسی فردا امتحان فلسفه و منطق داریم من این درسارو خیلی دوست دارم معلمش رو هم همینطور.
به غیر از اون تازه فردا باید دوتا شعر ادبیاتمون رو هم حفظ کنم.به خاطر همین تصمیم گرفتم که یه برنامه ریزی داشته باشم.من قبلا هم برنامه ریزیهای زیادی کرده بودم اما کمتر پیش میومد که بهشون عمل کنم
اما اینبار با دفعه های قبل فرق میکنه.(البته هر دفه همین جمله رو می گم)
راستی یه چیز دیگه من از ننه ملیحه خبر ندارم و میخوام بهش بگم ننه ملیح جون اگه میای اینجا لا اقل یه خبری بده که من از دلواپسی در بیام . از وقتی که برگشتم ازت بی خبرم.