تبليغاتX
... -
یه گاز از سیب سرخ و آبدار دوستی
سلام...چه نام آشنایی ایست...به نام صاحبش

سلام بر و بچه های اینترنتی احوالتون که خوبه؟ان شالله که خوبه...شکر خدا منم خوبم (کی حال منو رو پرسید؟)

داره میاد...صدای پاشو میشنفین...صدای پای امتحانو میگم دیگه...

داریم کم کم که نه تند تند به لحظات دوست داشتنی و مورد علاقمون فصل امتحانات نزدیک میشیم.رفقا اگه بدونین من چه قده بچه ی درس خونی شدم(آره جون خودم...از نمره هام معلومه

معمولا این موقع ها که میشه میشم عین شاگردایی که عینک ته استکانی می زنن و زنگای تفریح به جای زدن توی سر و کله ی بچه ها کتابای درسیشونو مرور میکنن(خیلی دیگه زیاده روی کردم)

نه اینطوریام نیست من اونقدرا که باید و شاید درس نمی خونم و بیشتر بازیگوشی می کنم تا حالا یکی دو بارم پام به دفتر مدرسه کشیده شده همین چند وقته پیش سر زنگ زبون فارسی یه ربع آخر معلم بهمون وقت استراحت داد منم که میز چهارم میشیم رفتم میز آخر و با بچه های ته کلاس شروع کردیم به بگو و بخند معلممون گفتش اون کی بود رفت عقب الانم داره اون ته آتیش می سوزونه ؟

منم خیلی مودبانه و با کمال متانت از بین بچه ها اومدم بیرونو گفتم :

من بودم

راستش من سعی میکنم که هیچ وقت پامو از دایره ی ادب بیرون نزارم(بابا باادب!!)

راستی یه سوالی هست که مدتیه ذهن منو مشغول کرده. شما میدونین که برا چی به شاگرد زرنگا میگن بچه خرخون؟آخه چه ربطی داره مگه خر درس میخونه ؟این مردمم الکی واسه خودشون حرف در میارنا...

دفعه ی بعدی که میام سعی میکنم زیاد راجع به درس با هاتون صحبت نکنم...آخه نمیشه که اینطوری همش درس درس درس درس درس درس (خیلی خب بسه دیگه)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت   توسط زهرا  |