|
یه گاز از سیب سرخ و آبدار دوستی
|
به نام او که مرا آفرید تا عشق را بیاموزم و زندگی را تجربه کنم
سلام
نگین که ای خدا این مگه قرار نبود بره بعد امتحانا بیاد پس اینجا چی کار میکنه.نگین
که مگه این بچه درس و مدرسه نداره که همش آویزون اینترنته.نگین که....![]()
روز به این مهمی نمی شد که نیام...آخه به سلامتی توی یه همچین روزی یه نازنین
دختری چشم به جهان گشوده و با اومدنش یه ملتو شگفت زده کرده .![]()
![]()
![]()
من دیروز اینقده حالم بد بود که به کل تولدمو فراموش کرده بودم.سر کلاسم همش
سرم روی میز بود و حالمم دگرگون(گلاب به روتون).![]()
اصلا یادم نبود که تولدمه .دوستم بهم گفت زهرا تولدت مبارک بعدشم در یک حرکت غیر منتظره هدیه ی تولدمو بهم داد
...اولش یه خورده هاج و واج بودم...گفتم تولد؟
یه خورده بعدش دو زاریم افتاد که دختره ی حواس پرت تولد خودته.
از
گل مریمم
که به یادم بود و بهترین هدیه یعنی همون دعایی که کرده بود رو بهم داد تشکر میکنم و از همین جا می بوسمش.![]()
به قول مریم شماها همش ناز میکنین که رژیم دارین منم زیاد خودمو تو دردسر ننداختم یه کیک گنده براتون آماده کنم.تو رو خدا تعارف نکنین بفرمایین میل کنین(اگه تونستین؟)

