تبليغاتX
... -
یه گاز از سیب سرخ و آبدار دوستی

ریاضی و روانشناسی و تاریخ ادبیات و دینی

اینا امتحاناییه که تا حالا پشت سر گذاشتم

تا اینجا فقط تاریخ ادبیاتو افتضاح دادم

شاید بگی درسه به این راحتی آخه چرا...؟ اما به دلیلی نتونستم خر بزنم

و به قول مریم خره منو زد

یه خاطره دست اول

واسه امتحان داخلیامون فرش و موکتای نمازخونه رو جمع کرده بودنو

به جاش صندلی تک نفره چیده بودن روز امتحان که رسید اول دومیارو فرستادن سر کلاساشون و سومارو هم فرستادن نمازخونه واسه امتحان.

من بنابر عادت همیشگی که وقتی میرفتیم نمازخونه کفشامونو در میاوردیم تا بریم نماز بخونیم کفشامو در آوردم و جفت کردم

و وارد نمازخونه شدم واسه خودم داشتم راه میرفتم که یهو چشمم افتاد به یکی از معلمامون که داره به پاهای من نگاه میکنه و می خنده...یه نیگا به پام انداختم و گفتم وااااااااای زهرای ضایع...کفشات کو؟

بدو بدو خودمو رسوندم به جاکفشیا و کفشامو پوشیدم تا آخر امتحانم همش نیشخند میزدم(مثه ...)

هنوزم وقتی یادم میوفته که بدون کفش وسط سالن امتحان راه می رفتم خندم میگیره

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت   توسط زهرا  |