|
یه گاز از سیب سرخ و آبدار دوستی
|
***به نام نعمت دهنده ی بی منت***
سلام علیک آباجیا و آق داداشای با مرام ![]()
همگی خوبین؟؟خب هستین که هستین من چی کار کنم![]()
از ته اعماق ژرفای انتهای دریچه ی میترال قلبم
واستون آرزوی شادی و شنگولی و منگولی
و حبه ی انگوری می کنم
بابا لوتیا با این پیاماتون منو شرمنده کردین که....(الکی)![]()
مــــــــــــــــــر۳۰ به خاطر لطفتون.
امروز میخوام با یکی از دوستام حرف بزنم
با نام مستعار *آزی پازی دراکوتا تا به تا*
اگه فکر میکنین لازم نیست شما بوخونین
الکی وقتتونو واسه خوندنش نزارین
اونی که باس بوخونه اگه مایل باشه خودش می خونه
*** یه سلام ویـــجـــه ی ویـــجــــه ی زهرایی به آزی بلا***
اول بزار تو رو برای رفقایی که اینارو می خونن معرفی کنم...آزی رفیق شفیق بندس که رفاقتمون
ماجراها داره
آزی بگم؟بــــگــــم؟...مطمئنم که دلت نمی خواد ماجراشو تعریف کنم چون اگه بگم تا
حدودی آبروت می ره![]()
با اینکه خیلی نمی بینمت ولی من خیلی وقتا به فکرتم... اینو بدون که تو همون آزی پازی
دراکوتا تا به تای ناز و خوشگل من باقی می مونی*همیشه*
راستی آزاده مامانم ازت خوشش اومده چه خبره که من بی خبرم...هــــــــــــان؟![]()
سری قبل که تو رو دیده بود گفت این آزاده خانوم چه دختر خوب و مهربونیه ها...نکنه داره واست نقشه
میکشه...![]()
ای کاش بازم می تونستیم قرار بزاریم هم دیگه رو ببینیم...با این که اون روز با کاری که کردی یخده
ناراحتم کردی ولی اصلا دلم نمی خواد از کسی کینه ای به دل داشته باشم
هنوزم مثل یه دوست دوستت دارم