|
یه گاز از سیب سرخ و آبدار دوستی
|
به نام خدا
سلام
قبل از هر حرف و سخنی بگم که بر و بچز من مجبورم دیر به دیر آپ کنم تمام تلاش خودم رو هم میکنم که تو فرصتای مناسب بهتون سر و کله بزنم.راستش یخده هم مثه قدیما حال وبلاگ نویسی رو ندارم ولی هر وقت احساس کنم که حرفی برای گفتن توی این وبلاگ دارم حتما میامو می نویسم.حالا که تابستون اومده خیلیا دلشون واسه مدرسه تنگ شده اما من که یه ذره هم دلم واسه مدرسه تنگ نشده. ما همگی دل دل میکردیم که تابستون از راه برسه حالا که اومده دلتون واسه مدرسه تنگولیده ؟!![]()
من توی مدرسه رفقای زیادی داشتم ولی خب با همشون صمیمی نبودم بعضی وقتا با هم گپ میزدیم و خوش و بش میکردیم اما حسی نسبت بهشون نداشتم با یکی دو تاشون خیلی صمیمی بودم که اونم هم هر وقت احساس دل تنگی کردیم می تونیم هم دیگه رو ببینیم.
از این حرفا که بگذریم سخن کارنامه خوشتر است
می بینم که بعضیا کارنومه ها رو گرفتن و ذوق کردن.البته ناگفته نمونه که بعضیام دارن به حل و فصل اعداد تک رقمی کارنامشون فکر میکنن.
اگه از حال و اوضاع نمره های من بپرسین که باید بگم هی بد نیست.
دو سه شبی همش خوابای ناجور میدیدم خواب میدیدم با کلی ذوق و شوق رفتم کارنامه بگیرم وقتی اون کاغذ کزایی رو دادن دستم اون نیشی که تا بناگوش باز بود جمع و جور شد اگه گفتین چرا؟خب برا اینکه سه تا تجدید آورده بودم.خدا رو شکر که همش خواب بود.در هر صورت الان حالم تقریبا خشه.راستی واسه تابستون امسال من می خوام هرچی کتاب باحال تو کتابخونه محلمونه رو بوخونمو کیفشو ببرم.گفتم کتابخونه یاد یه خاطره ی نامطبوع افتادم.
هفته ی پیش رفته بودم کتابخونه دو تا کتاب گرفتم داشتم میومدم بیرون احساس کردم گلاب به روتون چه بوی گندی میاد
به طرف بو رفتم دیدم بو از سالن مطالعس. چند نفری که توی سالن مطالعه داشتن کتاب می خوندن رفته بودن تو حالت بیهوشی.چند نفریمون رفتیم شکایت کردیم گفتیم اینجا مثلا کتابخونس چرا بوی فاضلاب میده اداره آب و فاضل آبم یه همچین بویی نمیده.
کتابدار جیگری که اونجا بود رفت توی سالن مطالعه و دید که ...چشمتون روز بد نبینه فکر کنم گربه کارخرابی کرده بود.البته حدس میزنما چون کار آدم که نمیتونست باشه اونم کنار سالن مطالعه که همه میتونن ببینن .
سالن مطالعه هم رو به روی حیاط بود و پیشی خان راحت میتونست بره اونجا.گربه های بی تربیت و بی فرهنگ از این کارا زیاد میکنن تا حالا سه چهار بار دم خونه ی ما رو زینت بخشیدن.
ولی خب بازم یه سوال پیش میاد که گربه توی کتابخونه چه میکنه؟!چی بگم!شاید گربه های این دوره زمونه اهل مطالعن. شایدم چاه فاضلابی اون گوشه موشه ها بالا زده بوده.من که زودی از اونجا اومدم بیرون چون اصلا طاقت اون فضای نامطبوع رو نداشتم. معذرت می خوام اگه حال ناخوشایندی بهتون دست داد.بعضی خاطره ها خوشایندن بعضیام اینجوری دیگه...